تبليغاتX
خانه آفتابی

                                                          هوشنگ گلشیری - عکس از مریم زندی - ۱۳۸۲

                        TinyPic image 

جُبّه خانۀ هوشنگ گلشيری

  

        جُبّه‌خانه، مجموعه داستان، هوشنگ گلشيری، انتشارات کتاب‌، چاپ اول، تهران ۱۳۶۲ 

 

"جُبّه خانه" مجموعه يک داستان بلند و ‌سه داستان کوتاه است.

هوشنگ گلشیری در ابتدای کتاب يادداشتی بدين مضمون می‌گذارد:

"جُبه خانه در عصر قاجار به معنی اسلحه‌خانه و همه ملزومات متعلق به آن بوده است، اما ما در اصفهان به‌جايی می‌گوئيم که از البسه و اشياء عتيقه پر باشد.‌.‌." و در انتهای يادداشت آمده است: ".‌.‌.‌من از سمبل و تمثيل‌سازی‌های معمول سخت بيزارم که اگر شيوه‌ای را بپسندم زبان عبارت نيست، که کار اهل ظاهر بود؛ زبان اشارت است که پيشينيان می‌گفتند: "‌کار اهل باطن" است و ما می‌گوئيم: ‌کار دل و حس و عاطفه است و حاصل هم فقط نبايد "‌اشارت" بدين و يا آن اجزای واقعيت معروض زمان باشد، بلکه خود بايد واقعيتی يا حقيقتی قائم بالذّات شود تا بتواند از قيد زمانه بگذرد يا حتی از قيد منيّت ما که خود نيز معروض زمانه‌ايم."

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 22 Aug 2007 و ساعت 22:26 |

 

                                       راعی، شيخ بدرالدّين عصر ما

 

برۀ گمشدۀ راعی، هوشنگ گلشیری، رمان، چاپ اول، تهران، 1358

 

رمان برۀ گمشدۀ راعی، شرح زندگیِ شخصيت‌هايی است که ازنگاه راعی راوی رمان ديده می‌شوند. راوی رمان برخی از شخصيت‌ها را می‌شناسد يا در فرصتی کوتاه با شتاب از کنارشان گذشته است بی‌آنکه فراموششان کند. و برخی دیگر شاید زائيدۀ خيال او هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 22 Aug 2007 و ساعت 21:9 |

فراخوان آقای خامنه ای

 

برای مقابله با دیدگاه ها و تبلیغات فمینیستی

 

... پیشنهاد می کنم حال که آقای خامنه ای اعتبار کوشش و تلاش ستودنی زنان ایرانی را در جهت رشد و ارتقای خود، به " نگاه اسلامی" و " پوشش اسلامی" نسبت میدهد، بهتر است لیست نام زنان سنگسار شده، حلق آویز شده از جراثقال، شلاق خورده، دستگیر و توهین و تحقیر شده، زندانی شده، خودکشی و خودسوزی کرده را نیز به لیست افتخارات رژیم اسلامی اضافه کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 20 Aug 2007 و ساعت 17:2 |

موج 

 

ترانه از: پرتو نوری علا

خواننده: شهرزاد سپانلو

 

اینجا را  www.shahrzadmusic.com  کلیک کنید و ترانه "موج/ Wave" را از سيدی "هزار و يکشب"، با صدای شهرزاد سپانلو و موسیقی فرزین فرهادی گوش کنید. 

تهيه و پخش از کمپانی آونگ، لس‌آنجلس، سال ۱۳۸۳



تو را با چرخش هر موج می‌خوانم

خيالت را ميانِ بيشه‌زار سبز می‌رانم

درخش ماه را بر نرمه‌های شب، می‌افشانم

کلام عشق رامی‌دانم، کلام عشق را‌می‌خوانم


من آن موجم، من آن بيشه             من آن سبزم، من آن ريشـــه
  


من آن مهتــــابِ افشـــــانم                        من آن عشقم، من انـديشه          


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 16 Aug 2007 و ساعت 22:39 |

در ساعت مهتابی

تو را ملاقات خواهم کرد

در ساعتی که مقرّر نيست.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 16 Aug 2007 و ساعت 13:20 |

In the Moonlight Hour

 

Translation by: Shahrzad Sepanlou,1999

Shahrzad Sepanlouã1999

http://www.shahrzadmusic.com

 

   I shall meet you

At an undecided time.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 16 Aug 2007 و ساعت 13:13 |

 مگر ماری؟

 

در تفسیر سورۀ یوسف آمده است که از میان جانداران،

تنها ماران صدای یکدیگر را نمیشنوند.

 

از ورای خطوطِ خاکستری ی مِه،

از پسِ پَر و پوش پرندگان

و سپیدی ی دندانها و پنجه ها

زمزمه های وحشی ات

بی تابم میکند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 15 Aug 2007 و ساعت 16:54 |

Are You a Snake?

Translated by Sholeh Wolpe©2007

 www.sholehwolpe.com

 

In an extensive commentary on Quran’s Sureh of Yusef, it is mentioned that

among animals only snakes cannot hear one another.

 

 

From behind the curtain of fog

through the scattered bird plumes and feathers

from among white teeth and claws

your wild murmur

makes me breathless with yearning.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 15 Aug 2007 و ساعت 16:46 |

 

صد سال به از این سالها

 

پنج صبح در هفته

پنجاه هفته در صبح

خورشیدم در آینۀ اتوبوس ها

طلوع میکند

و هر روز در انتظار من است

Courthouse قدیمی با میزی کوچک

گلدانی از بنفشۀ صحرایی

یک جلد فرهنگِ انگلیسی – فارسی

تَلی از احضاریه، عدالتی گیج،

و زنگِ بی امان تلفن ها.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 15 Aug 2007 و ساعت 16:29 |
 

Many Happy Returns

 

Edited and Translated by Niloufar Talebi *

www.thetranslationproject.com

Translation©Niloufar Talebi2004

 

Five mornings a week

Fifty weeks of mornings

My sun rises

In the rear-view mirrors of buses

And each day in an old courthouse

Awaits me a small desk

An English-Farsi dictionary

A heap of summonses--a spiraling justice

And the relentless ringing of telephones.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 15 Aug 2007 و ساعت 14:54 |

 

جُ د ا ی ی

 

شمسی و کاظم از هم جدا شدند. شمسی و کاظم از هم جدا، جدا شدند. جُ د ا شدند. پدر و مادرم از هم جُ دا شدند. همان روز کسوفی، که من و برادرم را به خانۀ پدر بزرگم میبردند، شمسی و کاظم از هم جدا شدند. همان موقع که مادر بزرگم چنگ در موهای نقره ایش میزد و زیرِ گوش کَرِ پدر بزرگم فریاد میکرد "شمسی و کاظم از هم جدا شدند"، پدر و مادرم از هم جدا شدند. من هم دوان دوان رفتم سر کالسکۀ کودکی خودم که حالا برادرم تویش خوابیده بود و فریاد کشیدم: "شمسی و کاظم از هم جدا شدند."

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 15 Aug 2007 و ساعت 14:21 |

Four Springs

 

Translation by Niloufar Talebi

www.thetranslationproject.com

Translation©NiloufarTalebi2004

 

Eruption

 

Yellow silk cocoon,

Butterfly flaps fluttering

Disheveled hair, bare feet

The little girl

Sets out in the breeze

Children flittering

And lost games linger in afternoon haze.

Where is that twelve-year-old girl?

With my dolls and jump ropes

And cardboard house

And a drop of blood

A veil between childhood

And puberty’s dawn.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 15 Aug 2007 و ساعت 11:40 |

 I Am Human

 

Translation by: Zara Houshmand

Zara Houshmandã1997

 

 

The first part of this poem is from the eye of a patriarchal society towards women, and the second part is a woman’s voice, that denounces the repression of that society, for she knows her values and abilities.

 

Bow your form

In sight of the earth.

Hide your face

From the light of the sun and the moon.

                  For you are a woman.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 14 Aug 2007 و ساعت 17:3 |

 

انسانم من   

    

بخش اول این شعراز نگاه و زبان جامعۀ پدرسالار

به زن خطاب می شود، و در بخش دوم این صدای

خود زن است که بگوش می رسد.

 

قامتْ خميده کن در فراخنای زمين،

بپوشان رخسارت را


از آفتاب و مهتاب، چون زنی.

شکفتگیِ اندامت را


دفن کن در گودالِ زمان،

تارهای رمندۀ گيسويت را


به‌خاکسترِ اجاق بسپار

و نيرویِ ملتهبِ دستانت را


در رُفت وُ روبِ خانه،

چون زنی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 14 Aug 2007 و ساعت 16:48 |

 

Epilogue

 By: Farzaneh Milani

 

Recently the magazine Asheganeh published a review of one of Ms. Partow Nooriala’s articles in which the author is referred to as Mr. Partow Nooriala. Earlier, the prominent fiction writer, Muhammad Ali Jamaalzaadeh, in a letter praising her article [about Hooshang Golshiri’s short story, Jobeh Khaaneh], had also believed her to be a man.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 13 Aug 2007 و ساعت 11:6 |

                                                         شرح حال     

 

                                

                                      

                              عکس از شهرزاد ، اگوست ۲۰۰۷ میلادی، لس آنجلس  

             

اول مهر ماه سال ۱۳۴۴ بعد از ظهر همان روزی که در دانشگاه ثبت نام کردم، پای سفره عقد نشستم. در پایان سال اول دانشکده بخاطر تولد اولین فرزندم سندباد، خانه نشین شدم. یکسال بعد با کمک و تشویق مادرم دوباره به دانشگاه برگشتم و سرانجام دوره لیسانس را به پایان بردم. در ایام دانشجویی در فیلم سینمایی "آرامش در حضور دیگران" ساخته ناصر تقوایی بازی کردم. اما فیلم به دلایل سیاسی پروانه نمایش نگرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 12 Aug 2007 و ساعت 22:29 |

Logo

انتشارات سندباد                        Sinbad Publications

پیش از برپایی این وبلاگ کار خود را با تأسیس انتشارات سندباد آغاز کردم. با توجه به مشکلاتی که در پخش کتاب و جمعآوری هزینه آن داشتم، تصمیم گرفتم با نشر آثار چاپ شدۀ گذشته و   کارهای جدیدم در این وبلاگ با خوانندگان بیشتری درتماس باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 12 Aug 2007 و ساعت 21:48 |