در سال هشتمین
عشق فرود آمد
و طعم شور
غرقه در اندوه سالهای جدایی
ته گلویم را سوزاند.
ادامه مطلب
در سال هشتمین
عشق فرود آمد
و طعم شور
غرقه در اندوه سالهای جدایی
ته گلویم را سوزاند.
Translation by: Azadeh Farahmand, 2004
It was on the eighth year
به یاد احمد شاملو
آن غول زیبا
عکس از مریم زندی - 1382
"که گفته است / من آخرین بازمانده فرزانگان زمینم؟ / من آن غول زیبایم که در استوای زمین ايستاده است / غريق زلالی همه آبهای جهان / و چشمانداز شيطنتش / خاستگاه ستاره ای است." «شکفتن در مه»
وقتی در خلوت خويش، اشعار شاملو را زمزمه میکنيد و از همزبانی او با دل و روح خود شگفت زده میشويد، وقتی قديمیترين شعرش را تَر و تازه و پر از مصداق در برابر خويش میبينيد، آيا ميان آن «رندی» که هفتصد سال پيش تک و تنها به جنگ با ظلم و زهد فروشان رفت و با صدای بلند اعلام کرد «پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم» شباهتی با اين «غول زيبا» نمیبينيد که به صداقت و جرأت اعتراف میکند که به نيازها و خواهشهايش دلبسته است و در ورای اين دنيای خاکی به هيچ چيز اعتقادی ندارد؟
سفری به کِلیدَر* / نقد
محمود دولت آبادی
عکس از مریم زندی - ۱۳۸۲
کِليدَر، رمان، محمود دولتآبادی، چاپ اول، انتشارات تيرنگ، تهران ۱۳۵۸
کِليدَر حجيمترين رمان ايرانی است که میتوانست بهاين حجم نباشد و عظيمترين اثر هنری در پهنه ادبيات معاصر ايران بهشمار آيد. کِليدَر در ده جلد، شرح دوره دوسالهای (۲۷-۱۳۲۵) از اوضاع سياسی- اجتماعیِ ايران و زندگی و سرگذشت مردم پهندشت کِليدَر و روستاها و دهات اطراف آن است. نويسنده داستانی حقيقی را به کتابت درآورده و دست به آفرينش رمانی در سههزار صفحه زده است.
در اين مقاله سعی کردهام تا رمان کِليدَر را از نظر چگونگیِ پرداخت بهشخصيتها، ساختمان رمان و سبک و زبان آن مورد بررسی قرار دهم.
خیرگی ات
خیره سری ی اسکندر را مانَد
که به شبی زادگاهم را سوخت.
شعر بالنده پرتو
نقد اشعار کتاب "زمینم دیگر شد"
دکتر عليرضا زرّين

زمینم دیگر شد، مجموعه شعر، پرتو نوری علا،
انتشارات تصویر- زمانه، لس آنجلس، 1372
چاپ دوم مجموعه شعر "زمینم دیگر شد" در کتاب "چهار رویش"
طرح از نگار آثاری www.artofiran.org
..............
کبود از تن بهدرآر
سرای بهشادی فرود آور
و از نيازت مرا تحفهای کن؛
آفتابی که در چشمت طلوع میکند
آوازه بلندِ نامِ من است.
نوشته محمود دولت آبادی
(خلاصه رمان)
عکس بالا تصویری واقعی از شخصیت های واقعی رمان کلیدر است. در میانه تصویر جنازه گل محمد، جنازه صبراو و جنازه بیگ محمد دیده می شود. سر بریده خان عمو (علیخان) را بالای سر گل محمد بر چوب کرده اند. همچنین نظامیانی که مأمور دستگیری گل محمدها بودند همچون سرهنگ فرهاد، (رئیس ژاندرمری وقت)، سرهنگ میرفندرسکی (بکتاش) و دشمنان کلمیشی ها همچون علی اکبر دهنه ای (بابقلی بُندار) و محمد جهن براهوئی (سردار جهن) را نیز در این تصویر می بینیم.
کِليدَر
در فاصله 54 کیلومتری کنار جاده سبزوار- نیشابور، روی تابلویی سنگی نام روستای کلیدر حک شده است. پهندشتی که روستاهای کوچکتری چون زعفرانیه، قلعه چمن، کال خونی، قلعه میدان، هاشم آباد، باغجرد، سنگرد و ... را در خود گرفته است. پهندشتی که زندگی و سرنوشت افسانه ای مردمانش در مقطع مهمی از تاریخ سیاسی ی ایران، (سالهای ۲۷- ۱۳۲۵) توجه نویسنده بزرگ رمان فارسی، محمود دولت آبادی را به خود جلب کرد، تا او سالهای طولانی را صرف نوشتن رمانی در سه هزار صفحه و ده مجلد، براساس داستانی حقیقی تألیف و منتشر کند. دولت آبادی در رمان عظیم خود کِلیدَر، با آفرینش گل محمد، و مضمون مقابله با ظلم، دست بر روی احساسات خفته مردم پهندشت کلیدر و دیگر نقاط ایران گذاشت. شخصیتی که خاطره دادخواهی و کشته شدنش به دست حکومتی ها هنوز در اذهان مردم هست و چه بسیار زنان خراسانی که از زبان مادر گل محمد شعرهایی را موقع ریستن پشم و پنبه، دروی گندم، یا خواندن لالایی، زیر لب زمزمه می کنند.
کو جرق و جرق شمشیرت ننه گُل محمد
کو درق و درق هفت تیرت ننه گل محمد
کو اجاقت، کو اتاقت، ننه گل محمد
کــو برارای قلچمــاقــت، ننه گل محمد
او تخم مرغا لای نونت ننه گل محمد
آخر نرفته نیــش جونت ننه گـل محمـــــد
قت بلندت شوه رف ننه گل محمد
زن قشنگت بیوه رف ننه گل محمـــد
فشنگ د بند قطار، قطار ننه گل محمد
وخ بار به جنگ سبزوار ننه گل محمد
الای بمیره قاتلت ننه گل محمد
خنک رو و دِل مارت ننه گل محمد
منبع عکس و شعر از: علیرضا فرخزادیان، نشریه نیمروز، شماره ۵۷۹، ۲۷ اسفند ۱۳۷۸
خلاصه رمان کلیدر
مارال دخترعَبدوس ونامزد دلاور- که هر دو در مشهد بهحبساند- به دنبال يافتن سرپناهی به زندگیِ عمهاش بلقيس و خانوادۀ او، خانوار کَلميشی قدم میگذارد. خانمحمد پسر ارشد کلميشی بهخاطر راه بُریای که با پسر خالهاش علیاکبر داشته و همۀ اتهام دزدی بهگردن او افتاده، درمشهد بهحبس است. دوميّن پسر کلمیشی ها، گُلمحمد، همراهِ خانوار در ده مانده است وکوچکترين پسرشان بيکمحمد و پسرعمویش صَبْراو، پسر خانعمو، بهگلهداری و چرايند.
پنجره رو به مُتل
تقدیم به اردشیر محصص
این طرح را اردشیر محصص ویژه این داستان کوتاه زمانی کشید که هنوز مجموعه داستان مثل من تحت نام خودم منتشر نشده بود.
عصا را از کنار تخت برمیدارم و لنگ لنگان میآيم بهطرف پنجره رو بهمُتل. چشماندازم يک رديف اتاقِ توسری خورده با در و پنجرههای فَکَسّنیی صورتی رنگ است که بهارتفاع چند پله از سطح زمين بالاتر قرار گرفته است. راهروی جلو اتاقها، فضایِ باريک و سربازی است محصور در نردههای آبی کمرنگ که بهپلهها ختم میشود. پارکينگِ کوچکِ روبرو، پلهها، راهروی جلو اتاقها و اتاقها، کلاً میشود هاليوود مُتل.
می خواهمت
رؤیای سبز شکفتن ها!
همراه باد
زخمه موسیقی وُ سکوت
می خواهمت
ای عشق نوظهور.
میآیی وُ می تابی
و دانه رَونده پنهان
بی اعتنا به فصل سرد
در زیر پوستم جوانه میزند.
به چشمداشت کدام ستاره؟
تقدیم به جوانان مبارز ایران
با یاد جانهای خفته در خاک خاوران
http://www.peiknet.com/1386/07shahrivar/04/page/34HAHGHIGHATJU.htm
........
وقتی بلوغ زودرَسَت
بر شانههای سرد خاک
تا پشت ميلههای زنگ خورده
بدرقه میشد،
اندوه، باوری
در گُلِ سوخته گونههايت بود،
و تاول پايت
در هذيان جاده سر باز میکرد.
زن

....
مجنون و بیگانه زنده به گورم کردی
و سنگ های نجابت را
بر سرم فرود آوردی،
و من از پشت باران سنگ
چهرۀ پریده رنگت را
به سرخی خون دیدم.
شرمم باد که هستی ات دادم.
بهوضوح میديدم ازاين که ديگر بهخط خودش نمینويسد، غمگين است. انگار چيزی را، يا خودش را گم کرده بود. مثل وقتی که با انگليسی ساده و لال پتی اش میخواست در باره خودش حرف بزند، ديگر نمیتوانست لبخند زنان غمهايش را پشت کلمات قلمبه و سلمبه فارسی پنهان کند. آن وقت بود که بی اختیار میگريست. مثل اين که بیحصار زبانِ مادری، بیپناه بود. اصلاً نبود، مثل من.
رويش غروب
از ريشه زمين
تا بام آسمان
يادآور تأسف بود.
هوا چه خيس بود و غمناک
و ابرها
تازه ويران شده بودند.
چشمهای من سراسر شبِ مرطوب
از فروغ پُر شد.
موازنه اين جهان بیمدار
مرگ فروغ فرخزاد و تولد اولين فرزندم همزمان بود؛ موازنه اين جهان بیمدار. در حالتی ميان هوش و بیهوشی، بر تخت بيمارستان خوابيده بودم. اتاق را در مهی غليظ میديدم و گفتگویِ اطرافيانم را درهمهمهای بیمعنا میشنيدم. «فروغ مُرد.» «فروغ در تصادف اتومبيل کشته شد.» کلمات را میشنيدم اما جريان سيّالی که میبايست از اشياء و نمادها درگذرد و اکنون را با خاطره، و خاطره را با ادراک و تجربه پيوند زند، در ذهنم ساکن مانده بود. تولد و مرگ، بیمعنا و بیمفهوم، در بستری مهآلود، شناور بودند. دارویِ خوابآور کارآمد شد.
سخنرانی
شنبه ۱۸ اگوست دو هزار و هفت به دعوت "کانون فرهنگ و هنر" ایرانیان منطقه فرزنو در شمال کالیفرنیا، در کتابخانه شهر سخنی در باره "جنبش تجددخواهی مشروطیت ونقش زنان در پیشرفت آن" داشتم. از برگزارکنندگان این برنامه، بویژه خانم پروین ملک عزیز که دعوت و زحمت و میزبانی من بر عهده او و همسر گرامی اش آقای مسعود شب افروز بود، بسیار سپاسگزارم. همچنین از تمام ایرانیان حاضر در آن شب که با طرح سئوالات و نظرهای خود بر غنای برنامه افزودند، و نیز آقای بهروز ستوده نازنین که گزارش جامعی از این مراسم تهیه کرده است تشکر می کنم.
|
برای آشنایی با "کانون فرهنگ و هنر" منطقه فرزنو و گزارش سخنرانی به سامانه زیر مراجعه کنید.
یادداشتی بابت یادآوری و سپاس
طرح های ابتکاری و زیبای پشت و روی جلد و داخل کتاب "چهار رویش" مجموعه اشعارم، توسط هنرمند جوان و سرشناس نگار آثاری -صمیمی www.artofiran.org تهیه شده است. همچنین طرح زیبا و پُرمعنای روی جلد نمایشنامه فردای میهن نیز تحفه اندیشه خلاق و دست توانای اوست. نگار آثاری - صمیمی در ایران متولد شده و در آمریکا زندگی می کند. مدرک لیسانس خود را در رشته ارتباطات تصویری از ایران و فوق لیسانس خود را در رشته تکنولوژی اطلاعات تصویری از آمریکا دریافت کرده است. نگار ذوق هنری خود را از راه های مختلف آرتیستیک چون مجسمه سازی، نقاشی، طراحی و عکاسی به نمایش درمی آورد. آثار هنری او در سطحی وسیع و در چندین نمایشگاه بین المللی عرضه شده و در کشورهای مختلف به نمایش درآمده است. آثار نگار همواره حامل پیامی انسانی است و تم اصلی کارهای او انسان و برقراری صلح و دوستی میان آنان است. از این چشم انداز، بویژه شرایط زنان و کودکان مَدّ نظر اوست. نگار آثاری - صمیمی هم اکنون مدیریت مرکز فرهنگی "هنر ایران" در ایالت ویرجینا را بر عهده دارد.
برای دیدن طرح های کتاب "چهار رویش" به سامانه زیر نگاه کنید:
www.negar-art.com/book-cover-designs-4rooyesh.html
For Forough Farrokhzad
A Farewell into the Wind
Translation by: Zara Houshmand, 1996
Zara Houshmand ã1996
Sunset, stretching from the earth's root
To the sky's roof
Brought back to mind the grief.
On The Occasion of the 26th Anniversary
Of the Death of Forough Farrokhzad
A Balance in This Chaotic World
Translation by: Steve McDowell & Afshin Nassiri
Steve McDowel & Afshin Nassiriã1994
The death of Forough Farrokhzad and the birth of my son occurred on the same night; A balance in this chaotic world.
خاطرات
ترانه سرا: پرتو نوری علا / خواننده: شهرزاد سپانلو / موزیک: فرزین فرهادی. برای شنیدن ترانه خاطرات از آلبوم "قصه ما" پخش از کمپانی یکهزار و یک این جا را کلیک کنید: www.shahrzadmusic.com
چشمها را میبندم، میبندم،
خسته از ديدن اين روشنیی مصنوعی،
خسته از وزنِ نگاهی که بهشب میمانَد.
گوشها را میبندم، میبندم،
خسته از ناله خونين فصول
خسته از بازیی باران که بهتب میماند.
قهر تو
ترانه از: پرتو نوری علا
اینجا را www.shahrzadmusic.com کلیک کنید و ترانه "قهر تو / Ghahr e To" را از سيدی "هزار و يکشب"، با صدای شهرزاد سپانلو و موسیقی فرزین فرهادی گوش کنید.
تهيه و پخش از کمپانی آونگ، لسآنجلس، سال ۱۳۸۳
من از سرما نمیترسم نه از موجِ بلندِ شـــــب
نه از طــوفان روزانه من از قهر تو میترسم
من از فردا نمیترسم نه از وَهـم شبِ جنــگل
نه از سيلابِ بارانها
من از قهر تو میترسم
داد رسی به شرط باخت
طلاق به سبک ايرانی Divorce Iranian Style، فیلم مستند
کارگردانان: کيم لانجينوتو- زيبا ميرحسينی
ساخته شده در ايران، 1998
فيلم مفرِّح و در عين حال تأثربرانگيز و تکان دهنده "طلاق به سبک ايرانی"، برنده جوايز متعدد از جمله جايزه گُلدن گيت فستيوال فيلم سانفرانسيسکو، ظاهراً برای کانال شماره چهار تلويزيون لندن تهيه شده است. خانم کيم لانجينوتو کارگردان انگلیسی، به همراه خانم دکتر زيبا ميرحسينی مردم شناس و نويسنده کتاب "ازدواج در بوته آزمايش؛ مطالعهای در باب قانون اسلامی خانواده" با اجازه و نظارت رژيم اسلامی ايران، از دادگاه خانواده شهر تهران و چند مورد تقاضای طلاق، با آگاهی زن و شوهرها از جريان فيلمبرداری، اين فيلم مستند را میسازند.