پاسخی کوتاه به چند سئوال
با سلام به خوانندگان عزیز وبلاگم.
برخی از شما سئوالهایی داشتید که می کوشم پاسخی هرچند کوتاه به آنها بدهم.
ادامه مطلب
پاسخی کوتاه به چند سئوال
با سلام به خوانندگان عزیز وبلاگم.
برخی از شما سئوالهایی داشتید که می کوشم پاسخی هرچند کوتاه به آنها بدهم.
با آرزوی توفیق برای "شورای ملی صلح" در ایران
پرنده صلح
پرنــدۀ سپيـــــدِ صلـــح

جنگ وُ جدایی می بینه
شاخـه زيتون بهتوکـش
خوابِ رهایــی میبينه
دلش میخواد رها بشِه
از قفســـــش جــدا بشه
میونِ اَبـروُ باد وُ خاک
همســــفرِ هــــوا بــشه
درِِ قفــس رو وا کنيـم پرنده رو رهـــا کنيم
بهجای جنگ و دشمنی زندگی رو صدا کنيم
پرنده سپيد صلــح!
سری بزن بهخونهها
به آدمای منتـــظر
به آدمــای چشم به را
تُوخوابِ بچهها برو کابوسِ ديـووُ پاره کن
با پولکای روشـــنت تاريکیيا رو چاره کن
درِِِ قفس رو وا کنيم، پرنــده رو رها کنيم
بهجای جنگ و دشمنی زندگی رو صدا کنيم
پرنده سپيد من!
گشوده بال وُ پَرّ وُ تَن
شبای تار وُ تيرهرو، دلای غصه ديـــده رو
به روشنای هر پََرِت، خورشید وُ آفتابِ بَرت
چشمههای زلال کن
ديواروُ سقف خونهرو، زمينه روُ، زمونه رو
به نرمیی نوازشِت اوج شکوهِ خواهشت
آبیی بی زوال کن
درِِِ قفس رو وا کنيــــم پرنده رو رها کنيم
بهجای جنگ و دشمنی زندگی رو صدا کنيم
برگرفته از مجموعه ترانه ی "چو ریشه در پی ی آبی"
گسترهای درخشان از ذهنيّتی خلاّق
همنوايی شبانهی ارکستر چوبها
رمان، رضا قاسمی، نشر کتاب، چاپ اول، لسآنجلس، ۱۳۷۵ (۱۹۹۶)
رمان "همنوايی ی شبانهی ارکستر چوبها" جهانی است مملو از آدمها و حوادثی که در اصل، در ذهنِ راوی ی داستان هستی گرفته، اما «بهمحض آفريده شدن بهحرکت مستقل خود» در دنيای واقعی ادامه دادند. بهبيانی ديگر جهان اين رمان، تعلیقی ی ميان واقعيت و تخيّل است. اما از آن جا که زمينههای واقعی و خيالی نيز در این رمان در غايت بهذهن و نگاه راوی بازمیگرد، تعيين مرز روشنی ميان واقعيت و تخيّل، امری ناممکن بهنظر میرسد.
اعلام حکم دو سال و شش ماه زندان و 10 ضربه شلاق برای دلارام علی، فعال حقوق زنان، و دستگیری هانا عبدی از فعالان زنان در کردستان
http://www.we4change.info/IMG/flash/delaram.sw
سردمداران و کارگزاران رژیم اسلامی ایران از بدو روی کار آمدن و قدرت گرفتن، زنان - که در صف مقدم تمام راه پیمایی ها و اجتماعات دوران انقلاب بودند- و آزادی ی آنان را آماج حمله های پنهان و آشکار خود قرار دادند و همواره، دادخواهی ی آنان را در جهت داشتن حقوق برابر و انسانی ی خویش، با زدن برچسب "فمینیست" و "پیروی کردن از زنان غربی"، ندیده گرفته و فعالیت های مسالمت آمیز آنان را تهدید علیه امنیت کشور قملداد کرده اند. نیروهای ضربتی رژیم نیز با حمله به تجمعات آرام و آشکار و مسالمت آمیز زنان، ـ و مردان آگاهی که آنان را حمایت می کنند ـ با کتک زدن، مجروح کردن، دستگیری و زندانی کردن و ممانعت در گرفتن ارتباط با وکلایشان، به سرکوب آنان دست می زنند. گاه نیز رژیم برخی از دستگیر شدگان را با سپردن وثیقه های کلان موقتاً آزاد میکند تا بعداً فعالیت های انسانی ی زنانی چون دلارام علی را که آگاهانه در پی ی به دست آوردن حقوق انسانی ی خویش اند به زندانی شدن و شلاق خوردن محکوم نماید.
زنی سرشار از زندگی
عکس از مریم زندی - ۱۳۸۲
چهارده، پانزده ساله بودم که با نام و کار سيمين دانشور آشنا شدم. نويسنده و مترجم. همسر جلال آلاحمد. در نوشتههای آلاحمد هم جمله «عيالم سيمين» را خوانده بودم. دلم میخواست خانم دانشور را از نزديک ببينم. عاَلم نويسندگی را دوست داشتم و ديدن زنی نويسنده، برايم ارزش داشت.