تبليغاتX
خانه آفتابی

    هنوز خیابان نام تو را دارد 

 

 
                      هنوز خیابان ِ پُر ازدحام نام تو را دارد

و دیوارها زیر ِ چترِ تو

پوشیده از خبرنامه وُ اعلانات است.

هنوز رهگذران ِ زنده وُ عاصی

به نام تو

با هم جدال می ورزند

و وعده می دهند ادامه ی دیدار را

مقابل دربِ بزرگِ بسته ات.

 

به روشنگری برخاستی

در برابر جهل ایستادی

و بر رشد سکوت و خوف 

شهادت دادی.

در روزهای هیاهو

در حُرمت غریب جذبه ات

شب های بی خوابی و امید را

نگهبان بودی

اما در سرت

حادثه ای هولناک 

شکل می گرفت

زیرا هزار بار

در فاصله ی تاریخ

به نامت قیام کردند

به نامت شعر خواندند و

به نامت نیرنگ زدند.

 

آیا یاران رفته ات وفادارند؟

آیا ....

و من کناره ی میدان ات

از گریه می لرزیدم

وقتی کلمه، در کتابهایت سوخت

و در سبزی ی به گِل نشسته ات

غاصبان نیایش کردند.

         *

اما هنوز و همیشه

خیابان نام تو را دارد.

 

این شعر برگرفته از کتاب "از چشم باد است". شعری مربوط به ۲۷ سال پیش، زمانی که پاسداران به دانشگاه حمله کردند، بسیاری دستگیر و عده ای به جوخه های اعدام سپرده شدند و درب دانشگاه ها برای مدتی طولانی بر روی دانشجویان  بسته شد.

 

+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 19 Jan 2008 و ساعت 20:6 |

ای که پرسی تا به کی در بندِ دربندیم ما        تا که آزادی بود در بند، در بندیم ما 

                                                                                                  "فرخی یزدی"

زنده باد آزادی            زنده باد برابری

زنده باد دانشجویان و دانش آموزان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای سراسر کشور

 

 

    ۱۰ بهمن روز همبستگی ی وبلاگ نویسان ایرانی با دانشجویان در بند است. به جمع حامیان این حرکت بپیوندید

http://10bahman.blogfa.com/

http://www.rmmk.net
پایگاه اطلاع رسانی انسانیت //  وابسته به
سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
http://www.rpmmk.org
پایگاه وجدان بیدار //  سازمان دفاع از
حقوق بشر کردستان
http://www.didebannews.blogspot.com
دیده بان نیوز // انگلیسی

              دانشگاه، چنان که از نامش برمی آید، محلی برای اعتلای اندیشه و روشنگری است. بدیهی است دانشجویی که ذهن و اندیشه ی خود را به تحصیل علم و دانش سپرده است در جستجوی حقیقت و در طلب آزادی و برابری نیز خواهد بود. واقعیتی که در تمام طول تاریخ روشنگری دیده شده است. و درست زمانی که در بسیاری از کشورها، دانشگاه مکانی برای آموختن و پرورش جسم و ذهن و اندیشه است و دولت ها به وجود دانشجویان مفتخرند، و استادان و مدرسین دانشجویان را به گفتگو، تبادل نظر، نقد و بررسی و فاش گویی دعوت می کنند، در کشور ما دانشگاه ها مکانی برای حضور نظامیان و مأموران خوفناکِ امنیتی و لباس شخصی هایی است که با حمله به دانشجویان و دستگیری آنان سعی در خاموش کردن صدای حق طلبانه شان دارند.

          نظامی که قدرتش را بر شانه ی جوانان ایرانی برپا کرد، وعده هایش را بی عمل گذاشت و سه دهه در برابر دادخواهی ی آنان سرکوب را راه چاره دید، اینک به جان نسلی افتاده است که در دل خود پرورد بی آن که قادر باشد دروغ را به آنان بباوراند.

       موج هجوم به دانشگاهها، بازداشت غیرقانونی دانشجویان، رفتار غیرانسانی با آنها در بازداشتگاه ها، و محروم کردن ایشان از داشتن وکیل یا دیدار با خانواده شان، و سرانجام قتل آنان در زیر شکنجه، همچون دانشجوی سنندجی، بار دیگر به ما یادآور می شود که با نظامی سر و کار داریم که تنها از طریق سرکوب و خفه کردن هر صدای مخالفی بر سلطه گری ی خود می افزاید. اما تاریخ نشان داده است که هرگز بنایی بر خرابی ساخته نمی شود و آبادانی با ویرانگری میسر نخواهد بود. خرابه سرانجام بر سر خراب کنندگانش آوار خواهد شد.

       امروز وظیفه هر ایرانی ی داخل و خارج از ایران است که به صف زنان و مردانی بپیوندد که جز برابری و آزادی چیز دیگری طلب نکرده و جان خود را نیز بر سر آن داو گذاشته اند. ما می توانیم همگام و هم صدا با دانشجویان، معلمان، کارگران و نهضت های زنان برای رسیدن به آزادی و برابری، سدِ سرکوب و خفقان را درهم بشکنیم.

با امید به آزادی و پیروزی ملت ایران به صف حامیان ۱۰ بهمن می پیوندم.

http://10bahman.blogfa.com/

   Click for Full Size View 

   در ِ قفس رو وا کنیم     پرنده رو رها کنیم     میون جنگ و دشمنی      زندگی رو صدا کنیم 

+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 17 Jan 2008 و ساعت 19:40 |

 

با زبان تو...

 

تا ظلم ِ رفته دیگر به یادم نیاید

به کشف زبانی نو

              در تو می­نگرم.    

 

به جستجوی گرمایی ازلی 

در شيارهای زمین

     بر تو دست می­سایم.            

 

با زبان ِ تو                                              

گردباد را وامی­دارم

تا ردّ ِ ایام را بپوشاند

و باران را

تا فراخسالی بروياند.

 

با زبان ِ تو

معناهای پوک را

به باد می­سپارم

و از ميان مفاهیم ِ شکافته

تک سیلاب­های کوتاه ِ

                 من وُ تو را                 

تا بلندای کوه

فریاد می­زنم.

 

تا ظلم ِ رفته دیگر نیاید

دلسپرده به آفتابی داغ                                            

شبم را

    همين جا

         بيتوته می­کنم.

 

لس آنجلس، دسامبر 2007

اول بار در سایت "غرفه آخر" به سردبیری خانم ملیحه تیره گل منتشر شد

http://www.mtirehgol.com/

+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 6 Jan 2008 و ساعت 8:14 |

  "چهره خانه" نام یادداشت های پراکنده ی دکتر اسماعیل نوری علا، شاعر، نویسنده، منتقد، مترجم و پژوهشگر مسایل ادبی و اجتماعی-سیاسی ی معاصر است. این یادداشت ها هر هفته در سایت ادبی ی "اثر" به سردبیری آقای شاهرخ رئیسی منتشر می شود

چهره‌ خانه

آثار منتشر شده از دکتر  اسماعیل نوری‌علا در سایت اثر را می توانید در آدرس زیر بخوانید:

http://asar.name/1970/12/archive-esmail-nooriala.html

http://asar.name/1980/01/chehre-khane3.html

+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 5 Jan 2008 و ساعت 7:59 |

هیس هیس ِ نجابت 

 

 

پرتابِ نقل وُ سکه وُ پولک

سَنجی که به هم می­کوبند

و دَفی که در هوا می­گردد

               دست به دست.

گفتم: - صدای پرتا بِ سنگ می آید.

گفتند: - نوای مبارک باد است این.

 

تلنگر ِ سنگریزه

بر کاسه­ی تار وُ سه تار

و هیس هیس ِ نجابت

 در کاسه­ی سر.

سنگ وُ غبار، ارمغانم 

و سر ِ شکسته، پیچیده در تور.

 

خواستم بگويم: - ........

گفتند: - مبارک است پرتابِ این وصلت.

و خواندند: -  گِله گِی هات به سَرَم

               واسه ی عروسی پسرم.

 

گلایه از که کنم؟

آن­جا که مهربانی

پنداری بیش نبود

پوزخند را بر پوزه­هاشان ندیدم

و در وَهم ِ تور وُ پولک وُ پودر

حاشا کردم

سقوطِ سنگِ اول را.

 

در جدال ِ طناب وُ گلو

دست وُ پا می زدم آن بالا

و بر تماشاگرانم

غسل واجب می­شد.

 

وقتی پرواز ِ پرنده را

به خاک، می دوزَد

        پرتابِ سنگ و آجر،

وقتی طناب با گلو

            پیوند می­خورَد

دیگر چه فرقی می کند؛

چه عروسی عزا

چه عزای عروسی.

 

بهشت، ارزانی­ی جلادانم؛                                      

بگذارهِی به دور ِ خود بچرخند و                                         

بگویند: - گُرگم وُ گله می برم

و ندانند چه­طور

ناخن­هایم را سوهان می زنم                     

به قصدِ چشم­هاشان

تا خوب­تر ببینند

بوسه­ی عاشقانه­ای را

که از یار گرفته­ام. 

 

به عروسی­ام بیا!

رودخانه هرگز نمی­ایستد؛

برنمی­گردد آبی که در آن

      تن شسته­ام.

 

در شبِ صعودِ گیسویم

بوسه­ی عاشقانه­ی یار

حتا سیاهی­ی قبر را

روشن کرده است.

 

لس آنجلس، دسامبر ۲۰۰۷

این شعر نخستین بار در سایت اینترنتی ی غرفه آخر، به سردبیری نویسنده فرهیخته خانم ملیحه تیره گل منتشر شد

 http://www.mtirehgol.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 2 Jan 2008 و ساعت 4:3 |
  سال 2008 میلادی ساعاتی دیگر از راه می رسد. سالی از آهن و پولاد، سال سبکبالی بر فراز ماه

  Last-minute ideas for your New Year's bash

امروز ۳۱ دسامبر آخرین روز سال ۲۰۰۷ میلادی است. سالی که گذشت پر از حوادث و اتفاقات باور نکردنی در سراسر جهان بود. روزهای پیشرفت بشر در عرصه های گوناگون ِ علم و دانش و روزهای جهل و خرافه و تعصب، روزهای وصلت های خواسته و ناخواسته، روزهای هراس، روزهای عاشق شدن، روزهای تولد، روزهای افزون طلبی ی اربابان نادان ِ جهان، روزهای جنگ، ترور، روزهای مرگ، روزهای بی خیالی و باری بهرجهت زیستن..... و باز روزهای عشق، عشق و زایش .... چه  ترکیب غریبی است خصلت آدمی! آن که زندگی می بخشد و آن که می کُشد هر دو به حقانیت اندیشه و عمل خود باور دارند، بی لحظه ای تردید...

شعر "ضیافت" نور را هم در ادامه ی مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 31 Dec 2007 و ساعت 8:13 |

           بودن کسانی را جشن بگیریم که  با پویندگی ی هنرشان ما را زنده نگه داشته اند. 

                             بهرام بیضایی تولدت مبارک!

                                                      

پنجم دی ماه، سال روز تولد هنرمند بزرگ و با ارزش ادبیات نمایشی، تئاتر و سینمای ایران، بهرام بیضایی را به همه دوستاران هنر تبریک می گویم و مثل همیشه برای او عمر طولانی، ذهنی سرشار و قلمی سبز  و پُر بار آرزو دارم. 

نامه ی نیلوفر بیضایی به پدرش بهرام بیضایی 

http://news.gooya.com/culture/archives/066332.php#more                    

                دست خط تسلیت بیضایی به مناسبت درگذشت همکار دیرینه اش اکبر رادی

Click for Full Size View

 

+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 30 Dec 2007 و ساعت 20:4 |

   جامعه ی هنری ی ایران هنرمند با ارزش دیگری را از دست داد

 اکبر رادی نمایشنامه نویس بزرگ ایران در سن شصت و هشت سالگی به علت بیماری سرطان در صبح پنچم دیماه ۱۳۸۶ در بیمارستان پارس درگذشت. یادش گرامی باد

                                           

"به یاد لبخند به راستی با شکوه اکبر رادی"

 مقاله ی دکتر اسماعیل نوری علا در باره زنده یاد اکبر رادی را در سایت اثر به سردبیری آقای شاهرخ رئیسی بخوانید:

http://asar.name/1975/12/about-akbar-radi.html 

در باره درگذشت نویسنده بزرگ اکبر رادی

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=44233

+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 26 Dec 2007 و ساعت 15:49 |