تبليغاتX
خانه آفتابی

                                گستره‌ای درخشان از ذهنيّتی خلاّق

همنوايی شبانه‌ی ارکستر چوبها

رمان، رضا قاسمی، ‌نشر کتاب، چاپ اول، لس‌آنجلس، ۱۳۷۵ (۱۹۹۶)

 

رمان "همنوايی ی شبانه‌ی ارکستر چوبها" جهانی است مملو از آدم‌ها و حوادثی که  در اصل، در ذهنِ راوی ی داستان هستی گرفته، اما «‌به‌محض آفريده شدن به‌حرکت مستقل خود» در دنيای واقعی ادامه دادند. به‌بيانی ديگر جهان اين رمان، تعلیقی ی ميان واقعيت و تخيّل است. اما از آن جا که زمينه‌های واقعی و خيالی نيز در این رمان در غايت به‌ذهن و نگاه راوی بازمی‌گرد، تعيين مرز روشنی ميان واقعيت و تخيّل، امری ناممکن به‌نظر می‌رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 14 Nov 2007 و ساعت 21:55 |

سورة‌الغُراب

«شعور شک در برابر حماقت يقين»

                            نقد برگزیده از طرف هیأت داوران مسابقه ادبی نشر باران در سوئد، سال 1994

سورة‌البقره:
۲۳) اگر از آنچه بر‌بنده خويش نازل کرده‌ايم به‌شک اندريد، سوره‌ای مانند آن بيآوريد. (به نقل از آغاز رمان) 

                         TinyPic image

 سورةالغراب، رمان، محمود مسعودی، چاپ اول نشريه زمان نو، شماره ۱۳، فرانسه،۱۳۶۷

در رابطه با مضمون شعرِ «مهتاب» اثر نیما یوشیج، رمان «سورة‌الغراب» در بُعدی بسيار گسترده و وسيع و با خلق لحظاتی بديع و شگفت‌انگيز، آفريده می‌شود و محمود مسعودی موفق می‌گردد تا به‌جای برداشتی ساده از واقعيت، عرصه‌ای از امکانات بشری را مطرح سازد و‌خواننده را در شناخت خود و هستی‌اش به‌ترديد و تأمل وادارد. عرصه‌ای که غفلت‌ها، يکسونگری‌ها، کژخويی‌ها، ساده دلی‌ها و دويی و بيگانگیِ آدمی را نمايش می‌دهد و تابش پرتوی آن بر‌هزارتویِ تاريک و پنهان مانده روح و جانمان جهانی جدید را بر ما عرضه کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 25 Sep 2007 و ساعت 0:4 |

                               

 سفری به کِلیدَر* / نقد

                                  محمود دولت آبادی

                        TinyPic image    

                              عکس از مریم زندی - ۱۳۸۲                

   کِليدَر، رمان، محمود دولت‌آبادی، چاپ اول، انتشارات تيرنگ، تهران ‌۱۳۵۸

 

کِليدَر حجيم‌ترين رمان ايرانی است که می‌توانست به‌اين حجم نباشد و عظيم‌ترين اثر هنری در پهنه  ادبيات معاصر ايران به‌شمار آيد. کِليدَر در ده جلد، شرح دوره دو‌ساله‌ای (۲۷-‌۱۳۲۵) از اوضاع سياسی‌- اجتماعیِ ايران و زندگی و سرگذشت مردم پهندشت کِليدَر و روستاها و دهات اطراف آن است. نويسنده داستانی حقيقی را به کتابت در‌آورده و دست به آفرينش رمانی در سه‌هزار صفحه زده است.

در اين مقاله سعی کرده‌ام تا رمان کِليدَر را از نظر چگونگیِ پرداخت به‌شخصيت‌ها، ساختمان رمان و سبک و زبان آن مورد بررسی قرار دهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 14 Sep 2007 و ساعت 19:33 |
                                                        رمان کِلیدَر  

نوشته محمود دولت آبادی

(خلاصه رمان)

                      TinyPic image                 

عکس بالا تصویری واقعی از شخصیت های واقعی رمان کلیدر است. در میانه تصویر جنازه گل محمد، جنازه صبراو و جنازه بیگ محمد دیده می شود. سر بریده خان عمو (علیخان) را بالای سر گل محمد بر چوب کرده اند. همچنین نظامیانی که مأمور دستگیری گل محمدها بودند همچون سرهنگ فرهاد، (رئیس ژاندرمری وقت)، سرهنگ میرفندرسکی (بکتاش) و دشمنان کلمیشی ها همچون علی اکبر دهنه ای (بابقلی بُندار) و محمد جهن براهوئی (سردار جهن) را نیز در این تصویر می بینیم.

 

                                     کِليدَر

در فاصله 54 کیلومتری کنار جاده سبزوار- نیشابور، روی تابلویی سنگی نام روستای کلیدر حک شده است. پهندشتی که روستاهای کوچکتری چون زعفرانیه، قلعه چمن، کال خونی، قلعه میدان، هاشم آباد، باغجرد، سنگرد و ... را در خود گرفته است. پهندشتی که زندگی و سرنوشت افسانه ای مردمانش در مقطع مهمی از تاریخ سیاسی ی ایران، (سالهای ۲۷- ‌۱۳۲۵) توجه نویسنده بزرگ رمان فارسی، محمود دولت آبادی را به خود جلب کرد، تا او سالهای طولانی را صرف نوشتن رمانی در سه هزار صفحه و ده مجلد، براساس داستانی حقیقی تألیف و منتشر کند. دولت آبادی در رمان عظیم خود کِلیدَر، با آفرینش گل محمد، و مضمون مقابله با ظلم، دست بر روی احساسات خفته مردم پهندشت کلیدر و دیگر نقاط ایران گذاشت. شخصیتی که خاطره دادخواهی و کشته شدنش به دست حکومتی ها هنوز در اذهان مردم هست و چه بسیار زنان خراسانی که از زبان مادر گل محمد شعرهایی را موقع ریستن پشم و پنبه، دروی گندم، یا خواندن لالایی، زیر لب زمزمه می کنند.

کو جرق و جرق شمشیرت ننه گُل محمد

کو درق و درق هفت تیرت ننه گل محمد

کو اجاقت، کو اتاقت، ننه گل محمد

کــو برارای قلچمــاقــت، ننه گل محمد

او تخم مرغا لای نونت ننه گل محمد

آخر نرفته نیــش جونت ننه گـل محمـــــد

قت بلندت شوه رف ننه گل محمد

زن قشنگت بیوه رف ننه گل محمـــد

فشنگ د بند قطار، قطار ننه گل محمد

وخ بار به جنگ سبزوار ننه گل محمد

الای بمیره قاتلت ننه گل محمد

خنک رو و دِل مارت ننه گل محمد

 

  منبع عکس و شعر از: علیرضا فرخزادیان، نشریه نیمروز، شماره ۵۷۹، ۲۷ اسفند ۱۳۷۸

     

                                  خلاصه رمان کلیدر

 

مارال دختر‌عَبدوس ‌‌و‌نامزد‌ دلاور- ‌که هر دو در مشهد به‌حبس‌اند- ‌به دنبال يافتن سر‌پناهی به زندگیِ عمه‌اش بلقيس و خانوادۀ او، خانوار کَلميشی قدم می‌گذارد. خان‌محمد پسر ارشد کلميشی به‌خاطر راه‌ بُری‌ای که با ‌پسر خاله‌اش علی‌اکبر داشته و همۀ اتهام دزدی به‌گردن او افتاده، در‌مشهد به‌حبس است. دوميّن پسر کلمیشی ها، گُل‌محمد، همراهِ خانوار در ده مانده است و‌کوچک‌ترين پسرشان بيک‌محمد و پسرعمویش صَبْراو، پسر خان‌عمو، به‌گله‌داری و چرايند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 4 Sep 2007 و ساعت 11:57 |

                                                          هوشنگ گلشیری - عکس از مریم زندی - ۱۳۸۲

                        TinyPic image 

جُبّه خانۀ هوشنگ گلشيری

  

        جُبّه‌خانه، مجموعه داستان، هوشنگ گلشيری، انتشارات کتاب‌، چاپ اول، تهران ۱۳۶۲ 

 

"جُبّه خانه" مجموعه يک داستان بلند و ‌سه داستان کوتاه است.

هوشنگ گلشیری در ابتدای کتاب يادداشتی بدين مضمون می‌گذارد:

"جُبه خانه در عصر قاجار به معنی اسلحه‌خانه و همه ملزومات متعلق به آن بوده است، اما ما در اصفهان به‌جايی می‌گوئيم که از البسه و اشياء عتيقه پر باشد.‌.‌." و در انتهای يادداشت آمده است: ".‌.‌.‌من از سمبل و تمثيل‌سازی‌های معمول سخت بيزارم که اگر شيوه‌ای را بپسندم زبان عبارت نيست، که کار اهل ظاهر بود؛ زبان اشارت است که پيشينيان می‌گفتند: "‌کار اهل باطن" است و ما می‌گوئيم: ‌کار دل و حس و عاطفه است و حاصل هم فقط نبايد "‌اشارت" بدين و يا آن اجزای واقعيت معروض زمان باشد، بلکه خود بايد واقعيتی يا حقيقتی قائم بالذّات شود تا بتواند از قيد زمانه بگذرد يا حتی از قيد منيّت ما که خود نيز معروض زمانه‌ايم."

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 22 Aug 2007 و ساعت 22:26 |

 

                                       راعی، شيخ بدرالدّين عصر ما

 

برۀ گمشدۀ راعی، هوشنگ گلشیری، رمان، چاپ اول، تهران، 1358

 

رمان برۀ گمشدۀ راعی، شرح زندگیِ شخصيت‌هايی است که ازنگاه راعی راوی رمان ديده می‌شوند. راوی رمان برخی از شخصيت‌ها را می‌شناسد يا در فرصتی کوتاه با شتاب از کنارشان گذشته است بی‌آنکه فراموششان کند. و برخی دیگر شاید زائيدۀ خيال او هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 22 Aug 2007 و ساعت 21:9 |