رمان کِلیدَر
نوشته محمود دولت آبادی
(خلاصه رمان)
عکس بالا تصویری واقعی از شخصیت های واقعی رمان کلیدر است. در میانه تصویر جنازه گل محمد، جنازه صبراو و جنازه بیگ محمد دیده می شود. سر بریده خان عمو (علیخان) را بالای سر گل محمد بر چوب کرده اند. همچنین نظامیانی که مأمور دستگیری گل محمدها بودند همچون سرهنگ فرهاد، (رئیس ژاندرمری وقت)، سرهنگ میرفندرسکی (بکتاش) و دشمنان کلمیشی ها همچون علی اکبر دهنه ای (بابقلی بُندار) و محمد جهن براهوئی (سردار جهن) را نیز در این تصویر می بینیم.
کِليدَر
در فاصله 54 کیلومتری کنار جاده سبزوار- نیشابور، روی تابلویی سنگی نام روستای کلیدر حک شده است. پهندشتی که روستاهای کوچکتری چون زعفرانیه، قلعه چمن، کال خونی، قلعه میدان، هاشم آباد، باغجرد، سنگرد و ... را در خود گرفته است. پهندشتی که زندگی و سرنوشت افسانه ای مردمانش در مقطع مهمی از تاریخ سیاسی ی ایران، (سالهای ۲۷- ۱۳۲۵) توجه نویسنده بزرگ رمان فارسی، محمود دولت آبادی را به خود جلب کرد، تا او سالهای طولانی را صرف نوشتن رمانی در سه هزار صفحه و ده مجلد، براساس داستانی حقیقی تألیف و منتشر کند. دولت آبادی در رمان عظیم خود کِلیدَر، با آفرینش گل محمد، و مضمون مقابله با ظلم، دست بر روی احساسات خفته مردم پهندشت کلیدر و دیگر نقاط ایران گذاشت. شخصیتی که خاطره دادخواهی و کشته شدنش به دست حکومتی ها هنوز در اذهان مردم هست و چه بسیار زنان خراسانی که از زبان مادر گل محمد شعرهایی را موقع ریستن پشم و پنبه، دروی گندم، یا خواندن لالایی، زیر لب زمزمه می کنند.
کو جرق و جرق شمشیرت ننه گُل محمد
کو درق و درق هفت تیرت ننه گل محمد
کو اجاقت، کو اتاقت، ننه گل محمد
کــو برارای قلچمــاقــت، ننه گل محمد
او تخم مرغا لای نونت ننه گل محمد
آخر نرفته نیــش جونت ننه گـل محمـــــد
قت بلندت شوه رف ننه گل محمد
زن قشنگت بیوه رف ننه گل محمـــد
فشنگ د بند قطار، قطار ننه گل محمد
وخ بار به جنگ سبزوار ننه گل محمد
الای بمیره قاتلت ننه گل محمد
خنک رو و دِل مارت ننه گل محمد
منبع عکس و شعر از: علیرضا فرخزادیان، نشریه نیمروز، شماره ۵۷۹، ۲۷ اسفند ۱۳۷۸
خلاصه رمان کلیدر
مارال دخترعَبدوس ونامزد دلاور- که هر دو در مشهد بهحبساند- به دنبال يافتن سرپناهی به زندگیِ عمهاش بلقيس و خانوادۀ او، خانوار کَلميشی قدم میگذارد. خانمحمد پسر ارشد کلميشی بهخاطر راه بُریای که با پسر خالهاش علیاکبر داشته و همۀ اتهام دزدی بهگردن او افتاده، درمشهد بهحبس است. دوميّن پسر کلمیشی ها، گُلمحمد، همراهِ خانوار در ده مانده است وکوچکترين پسرشان بيکمحمد و پسرعمویش صَبْراو، پسر خانعمو، بهگلهداری و چرايند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در
4 Sep 2007 و ساعت
11:57 |