به یاد احمد شاملو
آن غول زیبا

عکس از مریم زندی - 1382
"که گفته است / من آخرین بازمانده فرزانگان زمینم؟ / من آن غول زیبایم که در استوای زمین ايستاده است / غريق زلالی همه آبهای جهان / و چشمانداز شيطنتش / خاستگاه ستاره ای است." «شکفتن در مه»
وقتی در خلوت خويش، اشعار شاملو را زمزمه میکنيد و از همزبانی او با دل و روح خود شگفت زده میشويد، وقتی قديمیترين شعرش را تَر و تازه و پر از مصداق در برابر خويش میبينيد، آيا ميان آن «رندی» که هفتصد سال پيش تک و تنها به جنگ با ظلم و زهد فروشان رفت و با صدای بلند اعلام کرد «پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم» شباهتی با اين «غول زيبا» نمیبينيد که به صداقت و جرأت اعتراف میکند که به نيازها و خواهشهايش دلبسته است و در ورای اين دنيای خاکی به هيچ چيز اعتقادی ندارد؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در
18 Sep 2007 و ساعت
17:14 |