نشر الکترونیک سایت اثر، به سردبیری آقای شاهرخ رئیسی
مجموعه داستان مرا به نام "مثل من" منتشر کرده است
http://asar.name/1980/04/mesle-man-one-book-partow-nooriala.html

نشر الکترونیک سایت اثر، به سردبیری آقای شاهرخ رئیسی
مجموعه داستان مرا به نام "مثل من" منتشر کرده است
http://asar.name/1980/04/mesle-man-one-book-partow-nooriala.html

صبح که چشم از خواب گشودم او را کنارم نیافتم. حتماً مثل همیشه که مست و دیروقت به خانه میآمد در همان اتاق کتابخانه خوابیده بود، یا مثل بسیاری از شبها اصلاً به خانه نیآمده بود. کنجکاو بودن یا نبودنش به طبقۀ پایین خانه رفتم. به اتاق کتابخانه سر کشیدم. پنجره بسته، و پرده کشیده بود. اتاقِ تاریک و خفه بوی نا و ته مانده سیگار میداد.
پنجره رو به مُتل
تقدیم به اردشیر محصص
این طرح را اردشیر محصص ویژه این داستان کوتاه زمانی کشید که هنوز مجموعه داستان مثل من تحت نام خودم منتشر نشده بود.
عصا را از کنار تخت برمیدارم و لنگ لنگان میآيم بهطرف پنجره رو بهمُتل. چشماندازم يک رديف اتاقِ توسری خورده با در و پنجرههای فَکَسّنیی صورتی رنگ است که بهارتفاع چند پله از سطح زمين بالاتر قرار گرفته است. راهروی جلو اتاقها، فضایِ باريک و سربازی است محصور در نردههای آبی کمرنگ که بهپلهها ختم میشود. پارکينگِ کوچکِ روبرو، پلهها، راهروی جلو اتاقها و اتاقها، کلاً میشود هاليوود مُتل.
بهوضوح میديدم ازاين که ديگر بهخط خودش نمینويسد، غمگين است. انگار چيزی را، يا خودش را گم کرده بود. مثل وقتی که با انگليسی ساده و لال پتی اش میخواست در باره خودش حرف بزند، ديگر نمیتوانست لبخند زنان غمهايش را پشت کلمات قلمبه و سلمبه فارسی پنهان کند. آن وقت بود که بی اختیار میگريست. مثل اين که بیحصار زبانِ مادری، بیپناه بود. اصلاً نبود، مثل من.
جُ د ا ی ی