به دنبال آفتاب سمت تو می گردم؛ طلای گلبرگ وُ شفای حضور.
با این باور که ارتباط فرهنگی می تواند چشم انداز وسیعی در برابر ما بگستراند و از یکسونگری و تعصب فکری و رفتاری ما بکاهد، بر آن شدم تا با پربایی این وبلاگ و بازنشر آثار چاپ شده گذشته و همچنین انتشار کارهای جدیدم، در جهان بی کران اندیشه و هنر سهم کوچکی داشته باشم و از نقد و نظر شما نیز برخوردار گردم.
این نامه نخستین بار در سایت اینترنتی اخبار روز منتشر شد.
نامه ای در باره جشنواره یکی بود، یکی نبود
حدود یک ماه است که مقالاتی شبیه به هم، در باره فستیوال هنری تیرگان (یکی بود یکی نبود) در تورنتو و وابستگی اش به رژیم اسلامی ایران، به قلم کسانی که سالهای زندگی در غربتشان را کم و بیش در راه مبارزه با رژیم گذرانده اند، نگاشته شده و در چند سایت اینترنتی منتشر گشته است.
مردم برای نخستین بار با گروهی از زنان آگاه در تماس اند که خود، جزوی از آنان هستند. زن و مرد با گذاشتن امضاء در پای اعلامیه کمپین، خود را شریک و همراه نهضتی بدون خشونت می دانند که حقوق انسانی ی زن را می طلبد.
عنوان "روز واقعه" برای نامیدن روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۴ از هر لحاظ پُر معنی و حاوی ی اخبار ویژه ای است. روزی که زنان ایران با آگاهی و شناخت، نه تنها برگ زرّینی به تاریخ جنبش زنان ایران افزودند که آغاز کننده حرکتی ملی و عمومی گشتند. روزی که در تاریخ جنبش های زنان جهان، به عنوان حرکتی آگاهی دهنده و همه گیر و روشن و مشخص با تمام خصوصیات حرکت های عملگرا ثبت شده است.
تجمع زنان در ۲۲ خرداد سال ۸۴ و ۸۵ در خیابان و در برابر دیده همه گان، درعین مسالمت آمیز بودن، از آگاهی، جرأت و اراده مصمم زنان ایران برای به دست آوردن حقوق انسانی شان خبر می داد. "تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان"
حضور زیاد زنان و مردان ِ برابری خواه در این تجمعات مسالمت آمیز و حمله بیرحمانه گروه های سرکوب حکومت، ضرب و شتم زنان و مردان و دستگیری ی برخی از ایشان در برابر چشم همه گان نشانگر چگونگی ی ماهیت رژیم سیاسی ی ایران بود که حتی رفتار و عملکرد را در چارچوب قوانین کشوری ی خود را برنمی تافت، و از یک تجمع ساده مسالمت آمیز که در همان چارچوب خواستار رفع تبعیض علیه زنان بود هنگامه "ضدیت با امنیت کشور" را برپا کرد.
پس از آزادی خدیجه مقدم از اعضای کمیته مادران کمپین یک میلیون امضا، مادران صلح و فعال زیست محیطی و جامعه مدنی،نوشین کشاورز با او گفتگویی داشته که متن آن را می توانید در آدرس زیر بخوانید
خدیجه مقدم: به من گفتند می خواهیم چوب لای چرخ کمپین بگذاریم
یک فعال عقیدتی دیگر به علت کوشش های مسالمتآمیزش در راه برابری حقوق زنان ایران بازداشت شد.
بانوی فرهیخته خانم خدیجه مقدم، از مدافعان حقوق زنان ایران در کمپین یک میلیون امضا است که برای تغییر قوانین تبعیضآمیز نسبت به زنان فعالیت می کند. همچنین ایشان عضو کمیته مادران صلح است که هدفی جز رفع هر نوع خشونت و جنگ و ستیز ندارد. خانم مقدم در روز هشتم اپریل دو هزار و هشت، در منزلش از طرف نیروهای امنیتی ایران بازداشت شد. ایشان یکی از ده ها تن از اعضاء کمپین زنان است که با اتهام واهی «تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی» بازداشت و زندانی شده است. دو تن دیگر از اعضای کمپین، خانمها روناک صفارزاده و هانا عبدی، که هفت ماه پیش دستگیر شدند هم اکنون در زندان سنندج بهسر می برند.
دکتر فریدون آدمیت، پس از سالها تحقیق و مطالعه و نگارش مستمر در باره تاریخ مشروطیت و ظهور تجدد خواهی در آن دوران، سرانجام به علت بیماری گوارشی و تنفسی، بعد ازظهر روز دهم فروردین 1387 در سن 87 سالگی در تهران درگذشت.
در سالهای ۶۳-۱۳۶۰ دورانی که دکتر سیما کوبان، خانم منیر رامین فر- بیضایی، و من، به عنوان اولین زنان ناشر ایرانی، انتشارات دماوند را برپا کردیم، از میان آثار منتشر شده مان، افتخار انتشار دو کتاب اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی و اندیشه های طالبوف تبریزی از دکتر آدمیت را داشتیم.
گرچه برخی از آراء و عقاید، و تحلیل های دکتر فریدون آدمیت، از حوادث عصر مشروطیت مخالفانی نیز داشت، اما در مورد تلاش پی گیر او برای شناساندن شخصیت ها، اتفاقات و ظهور نوگرایی در عصر مشروطیت توافقی جمعی وجود دارد. از مهمترین نوشته های او می توان به آثار زیر اشاره کرد.
فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی،اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده،اندیشه های طالبوف تبریزی،اندیشه ترقی و حکومت قانون، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران،ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران و امیرکبیر و ایران.
یادش گرامی باد
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 30 Mar 2008 و ساعت
22:57 |
دوستان عزیز و مهربانی که با حضور خود خانه ام را آفتابی کرده اید
سالی دیگر آفتابی دیگر
آرش، آزاده، اسیر، آواژیک، اهور، بوالحسنی، بهار، بهمن، پدیده، پرپر، ترانه، جاوید، حُب، حسین، ر، رابط، رامونا، رامین، رفیعی، ژریار، سعید، سمیه، سوسن، سینا، ش زلیکانی، شادی، شاهرخ، شیدا، شیوا، ضیاء، علی، علیرضا، فرزاد، فرزانه، فرشاد، فرمان، فرهنگی، فریاد، فریده، کاغذ باطله، کامیار، کریمیان، کوروش، لوطیچ، لیلا، محمد، محمد. ب، محمد رضا، مسعود و غزال، مهناز، نامدار، ناصح، نجمه، ندا، نوروز، هادی، همراه قدیمی، و... همه کسانی که با سر زدن به خانه ام آفتاب را با خود آوردید. در سال نو خانه تان را آفتابی، قلبتان را سرخ و ذهن تان را سبز سبز می خواهم. سال نوی ۱۳۸۷ سال آرامش، صلح، و پذیرش یکدیگر باشد. با این آرزو که در زندان های سیاسی ی ایران گشوده شود، بهترین جوانان این مرز و بوم در کنار عزیزانشان سال نو را جشن بگیرند. به امید رهایی همه ی آزادیخواهان جهان!
بهاران خجسته باد!
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 18 Mar 2008 و ساعت
19:15 |
در پی ی انتشار پیام خانم پروین اردلان در وبلاگم، یکی از دوستانم از ایران نامه ای برایم نوشت. با اجازه خودش متن نامه را در این جا می آورم.
خانم نوري علا... ضمن سلام. در جائي كه من و مثل من زنده گاني مي كنيم البته اگر بتوان ثابت کرد كه اسم اش زنده گاني ست حتمن مي داني كه سر مي شكنند و چشم را كور مي كنند؛ نمونه اش منصور اصانلو ...اگر چه جايزه ا ي معتبر از سوي كشور هلند را به ايشان دادند... كه مي داني در زندان يك چشم اش دارد از بينائي محروم مي شود ....
روابط عمومی کانون نویسندگان ایران پاسخ به پروندهسازیهای يک مفتش فرهنگی
... و حال آنکه چون فضيلت و دانش و آزادیخواهی، يعنی خصالی که حس کينهتوزیِ مرگبارِ مفتشان عقايد را برمیانگيزد، نابود شود، جامعه در ننگينترين احوالِ نادانی و تباهی و بندگی باقی میماند. - ديويد هيوم
در شماره ۲۸ مجلهی «شهروند امروز» (یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶) مطلبی آمده است از محمد قوچانی زیر عنوان «زوال رهبری روشنفکری ادبی» که سراسر حاوی افترا، پاپوشدوزی، پروندهسازی و به خیال خام نویسنده، دوبههمزنی و تفتین در میان اعضای کانون نویسندگان ایران است. هجوم به کانون نویسندگان ایران، یگانه نهاد مستقل نویسندگان آزاداندیش و استبدادستیز طی چهل سال گذشته، مطلب تازهای نیست. در این چهل سال، ارکستر هماهنگ ساواک، «کیهان»، «هممیهن»، «شرق»، «گفتگو»، پادوهای امنیتی و تلویزیونهای درون و برون مرزی تا توانستهاند نوشتهاند، گرفتهاند، بستهاند، به زندان انداختهاند و سرانجام وقتی با این همه تیغشان نبریده است، کشتهاند، اما هرگز نتوانستهاند کانون را خاموش کنند.
دانشگاه، چنان که از نامش برمی آید، محلی برای اعتلای اندیشه و روشنگری است. بدیهی است دانشجویی که ذهن و اندیشه ی خود را به تحصیل علم و دانش سپرده است در جستجوی حقیقت و در طلب آزادی و برابری نیز خواهد بود. واقعیتی که در تمام طول تاریخ روشنگری دیده شده است. و درست زمانی که در بسیاری از کشورها، دانشگاه مکانی برای آموختن و پرورش جسم و ذهن و اندیشه است و دولت ها به وجود دانشجویان مفتخرند، و استادان و مدرسین دانشجویان را به گفتگو، تبادل نظر، نقد و بررسی و فاش گویی دعوت می کنند، در کشور ما دانشگاه ها مکانی برای حضور نظامیان و مأموران خوفناکِ امنیتی و لباس شخصی هایی است که با حمله به دانشجویان و دستگیری آنان سعی در خاموش کردن صدای حق طلبانه شان دارند.
نظامی که قدرتش را بر شانه ی جوانان ایرانی برپا کرد، وعده هایش را بی عمل گذاشت و سه دهه در برابر دادخواهی ی آنان سرکوب را راه چاره دید، اینک به جان نسلی افتاده است که در دل خود پرورد بی آن که قادر باشد دروغ را به آنان بباوراند.
موج هجوم به دانشگاهها، بازداشت غیرقانونی دانشجویان، رفتار غیرانسانی با آنها در بازداشتگاه ها، و محروم کردن ایشان از داشتن وکیل یا دیدار با خانواده شان، و سرانجام قتل آنان در زیر شکنجه، همچون دانشجوی سنندجی، بار دیگر به ما یادآور می شود که با نظامی سر و کار داریم که تنها از طریق سرکوب و خفه کردن هر صدای مخالفی بر سلطه گری ی خود می افزاید. اما تاریخ نشان داده است که هرگز بنایی بر خرابی ساخته نمی شود و آبادانی با ویرانگری میسر نخواهد بود. خرابه سرانجام بر سر خراب کنندگانش آوار خواهد شد.
امروز وظیفه هر ایرانی ی داخل و خارج از ایران است که به صف زنان و مردانی بپیوندد که جز برابری و آزادی چیز دیگری طلب نکرده و جان خود را نیز بر سر آن داو گذاشته اند. ما می توانیم همگام و هم صدا با دانشجویان، معلمان، کارگران و نهضت های زنان برای رسیدن به آزادی و برابری، سدِ سرکوب و خفقان را درهم بشکنیم.
با امید به آزادی و پیروزی ملت ایران به صف حامیان ۱۰ بهمن می پیوندم.
"چهره خانه" نام یادداشت های پراکنده ی دکتر اسماعیل نوری علا، شاعر، نویسنده، منتقد، مترجم و پژوهشگر مسایل ادبی و اجتماعی-سیاسی ی معاصر است. این یادداشت ها هر هفته در سایت ادبی ی "اثر" به سردبیری آقای شاهرخ رئیسی منتشر می شود
چهره خانه
آثار منتشر شده از دکتر اسماعیل نوریعلا در سایت اثر را می توانید در آدرس زیر بخوانید:
سال 2008 میلادی ساعاتی دیگر از راه می رسد. سالی از آهن و پولاد، سال سبکبالی بر فراز ماه
امروز ۳۱ دسامبر آخرین روز سال ۲۰۰۷ میلادی است. سالی که گذشت پر از حوادث و اتفاقات باور نکردنی در سراسر جهان بود. روزهای پیشرفت بشر در عرصه های گوناگون ِ علم و دانش و روزهای جهل و خرافه و تعصب، روزهای وصلت های خواسته و ناخواسته، روزهای هراس، روزهای عاشق شدن، روزهای تولد،روزهای افزون طلبی ی اربابان نادان ِ جهان، روزهای جنگ، ترور، روزهای مرگ، روزهای بی خیالی و باری بهرجهت زیستن..... و باز روزهای عشق، عشق و زایش .... چه ترکیبغریبی است خصلت آدمی! آن که زندگی می بخشد و آن که می کُشد هر دو به حقانیت اندیشه و عمل خود باور دارند، بی لحظه ای تردید...
بودن کسانی را جشن بگیریم که با پویندگی ی هنرشان ما را زنده نگه داشته اند.
بهرام بیضایی تولدت مبارک!
پنجم دی ماه، سال روز تولد هنرمند بزرگ و با ارزش ادبیات نمایشی، تئاتر و سینمای ایران، بهرام بیضایی را به همه دوستاران هنر تبریک می گویم و مثل همیشه برای او عمر طولانی، ذهنی سرشار و قلمی سبز و پُر بار آرزو دارم.
سردمداران و کارگزاران رژیم اسلامی ایران از بدو روی کار آمدن و قدرت گرفتن، زنان - که در صف مقدم تمام راه پیمایی ها و اجتماعات دوران انقلاب بودند- و آزادی ی آنان را آماج حمله های پنهان و آشکار خود قرار دادند و همواره، دادخواهی ی آنان را در جهت داشتن حقوق برابر و انسانی ی خویش، با زدن برچسب "فمینیست" و "پیروی کردن از زنان غربی"، ندیده گرفته و فعالیت های مسالمت آمیز آنان را تهدید علیه امنیت کشور قملداد کرده اند. نیروهای ضربتی رژیم نیز با حمله به تجمعات آرام و آشکار و مسالمت آمیز زنان، ـ و مردان آگاهی که آنان را حمایت می کنند ـ با کتک زدن، مجروح کردن، دستگیری و زندانی کردن و ممانعت در گرفتن ارتباط با وکلایشان، به سرکوب آنان دست می زنند. گاه نیز رژیم برخی از دستگیر شدگان را با سپردن وثیقه های کلان موقتاً آزاد میکند تا بعداً فعالیت های انسانی ی زنانی چون دلارام علی را که آگاهانه در پی ی به دست آوردن حقوق انسانی ی خویش اند به زندانی شدن و شلاق خوردن محکوم نماید.
شنبه ۱۸ اگوست دو هزار و هفت به دعوت "کانون فرهنگ و هنر" ایرانیان منطقه فرزنو در شمال کالیفرنیا، در کتابخانه شهر سخنی در باره "جنبش تجددخواهی مشروطیت ونقش زنان در پیشرفت آن" داشتم. از برگزارکنندگان این برنامه، بویژه خانم پروین ملک عزیز که دعوت و زحمت و میزبانی من بر عهده او و همسر گرامی اش آقای مسعود شب افروز بود، بسیار سپاسگزارم. همچنین از تمام ایرانیان حاضر در آن شب که با طرح سئوالات و نظرهای خود بر غنای برنامه افزودند، و نیز آقای بهروز ستوده نازنین که گزارش جامعی از این مراسم تهیه کرده است تشکر می کنم.
برای آشنایی با "کانون فرهنگ و هنر" منطقه فرزنو و گزارش سخنرانی به سامانه زیر مراجعه کنید.