برای گيتی فتحیزاده که مرگ را بیغوغا پذيرا شد.
دوستی
درد، سينهات را
از هم میشکافد؛
دارويی سبز رنگ
از انگشتانهای کوچک
در دهانت فرومیچکد.
آه میکِشی
و پلک برهم میگذاری.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
برای گيتی فتحیزاده که مرگ را بیغوغا پذيرا شد.
دوستی
درد، سينهات را
از هم میشکافد؛
دارويی سبز رنگ
از انگشتانهای کوچک
در دهانت فرومیچکد.
آه میکِشی
و پلک برهم میگذاری.
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
صد سال به از این سالها

پنج صبح در هفته
پنجاه هفته در صبح
خورشیدم در آینۀ اتوبوس ها
طلوع میکند
و هر روز در انتظار من است
Courthouse قدیمی
با میزی کوچک
گلدانی از بنفشۀ صحرایی
یک جلد فرهنگِ انگلیسی – فارسی
تَلی از احضاریه،
عدالتی گیج،
و زنگِ بی امان تلفن ها.
چهار رويش
۱ – بلوغ
بال وُ پَرِ پَروانگان وُ
پيلههای زردِ ابريشم.
آشفته موی وُ برهنهپا، دخترک،
سر در پی ی نسيم میگذارد؛
بال وُ پَرِ کودکان وُ
بازیهای گمشده در غبارِ نور.
کجاست دوازده سالگی
با عروسکها وُ طنابِ بازی وُ خانۀ مقوايیام،
و يک لکه خون؛
حجابِ کودکی وُ آفتابِ بلوغ.
در سال هشتمین
عشق فرود آمد
و طعم شور
غرقه در اندوه سالهای جدایی
ته گلویم را سوزاند.
خیرگی ات
خیره سری ی اسکندر را مانَد
که به شبی زادگاهم را سوخت.
می خواهمت
رؤیای سبز شکفتن ها!
همراه باد
زخمه موسیقی وُ سکوت
می خواهمت
ای عشق نوظهور.
میآیی وُ می تابی
و دانه رَونده پنهان
بی اعتنا به فصل سرد
در زیر پوستم جوانه میزند.
به چشمداشت کدام ستاره؟
تقدیم به جوانان مبارز ایران
با یاد جانهای خفته در خاک خاوران
http://www.peiknet.com/1386/07shahrivar/04/page/34HAHGHIGHATJU.htm
........
وقتی بلوغ زودرَسَت
بر شانههای سرد خاک
تا پشت ميلههای زنگ خورده
بدرقه میشد،
اندوه، باوری
در گُلِ سوخته گونههايت بود،
و تاول پايت
در هذيان جاده سر باز میکرد.
مگر ماری؟
در تفسیر سورۀ یوسف آمده است که از میان جانداران،
تنها ماران صدای یکدیگر را نمیشنوند.
از ورای خطوطِ خاکستری ی مِه،
از پسِ پَر و پوش پرندگان
و سپیدی ی دندانها و پنجه ها
زمزمه های وحشی ات
بی تابم میکند.
صد سال به از این سالها
پنج صبح در هفته
پنجاه هفته در صبح
خورشیدم در آینۀ اتوبوس ها
طلوع میکند
و هر روز در انتظار من است
Courthouse قدیمی با میزی کوچک
گلدانی از بنفشۀ صحرایی
یک جلد فرهنگِ انگلیسی – فارسی
تَلی از احضاریه، عدالتی گیج،
و زنگِ بی امان تلفن ها.