تبليغاتX
خانه آفتابی

    هنوز خیابان نام تو را دارد 

 

 
                      هنوز خیابان ِ پُر ازدحام نام تو را دارد

و دیوارها زیر ِ چترِ تو

پوشیده از خبرنامه وُ اعلانات است.

هنوز رهگذران ِ زنده وُ عاصی

به نام تو

با هم جدال می ورزند

و وعده می دهند ادامه ی دیدار را

مقابل دربِ بزرگِ بسته ات.

 

به روشنگری برخاستی

در برابر جهل ایستادی

و بر رشد سکوت و خوف 

شهادت دادی.

در روزهای هیاهو

در حُرمت غریب جذبه ات

شب های بی خوابی و امید را

نگهبان بودی

اما در سرت

حادثه ای هولناک 

شکل می گرفت

زیرا هزار بار

در فاصله ی تاریخ

به نامت قیام کردند

به نامت شعر خواندند و

به نامت نیرنگ زدند.

 

آیا یاران رفته ات وفادارند؟

آیا ....

و من کناره ی میدان ات

از گریه می لرزیدم

وقتی کلمه، در کتابهایت سوخت

و در سبزی ی به گِل نشسته ات

غاصبان نیایش کردند.

         *

اما هنوز و همیشه

خیابان نام تو را دارد.

 

این شعر برگرفته از کتاب "از چشم باد است". شعری مربوط به ۲۷ سال پیش، زمانی که پاسداران به دانشگاه حمله کردند، بسیاری دستگیر و عده ای به جوخه های اعدام سپرده شدند و درب دانشگاه ها برای مدتی طولانی بر روی دانشجویان  بسته شد.

 

+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 19 Jan 2008 و ساعت 20:6 |
               پرتوی عشق

                        مرا در این سفرِ خوب

                         خانه، پنهان کن،

                        مرا که مضطربِ لحظه های فردایم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 8 Nov 2007 و ساعت 23:23 |
 

              زن

 

Sangsaar

....

مجنون و بیگانه زنده به گورم کردی

و سنگ های نجابت را

بر سرم فرود آوردی،

و من از پشت باران سنگ

چهرۀ پریده رنگت را

به سرخی خون دیدم.

شرمم باد که هستی ات دادم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 30 Aug 2007 و ساعت 8:26 |