تبليغاتX
خانه آفتابی
                 مشايعت در باد

 برای فروغ که ديگر نيست

 

             رويش غروب
 از ريشه زمين 
تا بام آسمان

               يادآور تأسف بود.

               هوا چه خيس بود و غمناک 

                و ابرها 
تازه ويران شده بودند.

                چشم‌های من سراسر شبِ مرطوب

                از فروغ پُر شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 27 Aug 2007 و ساعت 19:17 |

موازنه اين جهان بی‌مدار

                       به‌مناسبت بيست و ششمين سالگرد مرگ فروغ فرخزاد 

 

      مرگ فروغ فرخزاد و تولد اولين فرزندم همزمان بود؛ موازنه اين جهان بی‌مدار. در حالتی ميان هوش و بی‌هوشی، بر تخت بيمارستان خوابيده بودم. اتاق را در مهی غليظ می‌ديدم و گفتگویِ اطرافيانم را درهمهمه‌ای بی‌معنا می‌شنيدم. «فروغ مُرد.‌» «فروغ در تصادف اتومبيل کشته شد.» کلمات را می‌شنيدم اما جريان سيّالی که می‌بايست از اشياء و نمادها درگذرد و اکنون را با خاطره، و خاطره را با ادراک و تجربه پيوند زند، در ذهنم ساکن مانده بود. تولد و مرگ، بی‌معنا و بی‌مفهوم، در بستری مه‌آلود، شناور بودند. دارویِ خواب‌آور کارآمد شد.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پرتو نوری علا در 27 Aug 2007 و ساعت 19:8 |