تو کتابا
تُو کتابا، شاخهها سبزن وُ سبز
آسمون، آبیی آبی، بیغروب
گُلای باغچه همه سُرخنُ سرخ
زندگی ترانههایِ خوبِ خوب
تا کتابارو میبندم همهجا جنگهوُجنگ
صدای ناله وُ زاری صدای توپوُ تفنگ
تا کتابارو میبندم ستاره دور ميشه
ماه ميره اونورِ ابرا شبا بینور ميشه
تُو کتابا، بچهها شادن وُ شاد
عاشقا پُر شدن از همنفسی
تُو کتابا، همه جا عدلِ وُ داد
روزِ رؤيايیی فريادرَسی
تا کتابارو میبندم شاديا پاک ميشن
بچههای در به در مهمونای خاک ميشن
تا کتابارو میبندم ستاره دور ميشه
ماه ميره اونورِ ابرا شبا بینور ميشه
تو کتابا ننوشتن عاشقای همنفس
يه پناه، يه کنجِ خلوت ندارن
آدمای آس وُ پاسِ ِ صناری
خونهای جز شبوُ ظلمت ندارن
تُو کتابا ننوشتن که يه مشت آدم سير
روزیی گرسنهها رَم میبَرَن
اگه ميشد پَر کشيد به آسمون
نقره ستارهها رَم ميخَرَن
آسمون، آبیی آبی، بیغروب
گُلای باغچه همه سُرخنُ سرخ
زندگی ترانههایِ خوبِ خوب
تا کتابارو میبندم ستاره دور ميشه
ماه ميره اونورِ ابرا شبا بینور ميشه

